تبليغاتX
خاطرات من - توبه گرگ فقط مرگه!!!!!!!

خاطرات من

THE LAST ERROR IN WORLD

ميخوام از خيليا معذرت بخوام واسه حرفام واسه کارام.ديگه خستم از دست محمدی که همه زندگيش بوی تعفن ميده.وقتی ميرم دانشگاه وقتی ميام خونه از خودم خجالت ميکشم ديگه نميتونم تو چشای هيچ دختری نگاه کنم،نه منو خجالت دو تا واژه ايم که هيچوقت آرامش نداريم کنار هم.ديگه واسم اهميتی نداره که محمد کيه،از اون موجودی که به هيچی پايبند نيس متنفرم.کاش ميشد ميتونستم با خودم بجنگم اما نه نميشه،اونی که اسمش محمده خيلی اشغاله،خيلی بيرحمه.نميگم تقصير منه که دل خيليا شکست ازم خب چون من از روز اول اگه ديدم کسی ميخواد کنارم نفس بکشه گفتم که........نه هيچی نگفتم متنفرم از خودم چرا من خيلی وقتا به خيليا ظلم کردم خب چی ميشد که اون محمدی که دم از مهرو محبت به دوستش ميزد بعد از شنيدن يه سری حرفا حال اون دختره رو ميگرفت کسی که هميشه از دوستی ميگفت چی شد که بهم گفت از ريختم متنفره؟چی شد که بهم گفت......آره اينا يکی از هزار تا سؤالی بود که از خودشون کردن چون هيچوقت نفهميدن کنار من نفس کشيدن بدترين اتفاقيه که ميتونه واسه يه دختر بيفته نميخوام ديگه يه ماجرا مثه..........خب نه اين يه بارو بدون سانسور ميگم.ديگه نميخوام دختری از خونه فرار کنه ديگه نميخوام بشنوم که محمد الان ميخوام از ساختمونمون بپرم پایين ديگه نميخوام نگاهایی رو تحمل کنم که تو بيمارستان بهم شد چون دوستمو که خودکشی کرده بود رسوندم ديگه نميخوام کسی.........تف به من مگه اين موجود اشغال چی گفت که همتون گولشو خوردين مگه بقيه پسرا بهتون نميگفتن که تو اولينی تو تنهاترينی تو آخرينی؟شايدم نوع نگاهم ناز بود يا تن صدام؟نميدونم چرا هيشکی نتونست جلوم دووم بياره چرا نتونست؟آره من متنفرم از اون پسری که به خاطر شرط بندی با پسرا مخ هر دختری رو ميزد،حداقل تازگيا ديگه اينکارو سعی ميکنم نکنم.ديگه بدم مياد از نگاهايی که بهم ميشه،ديگه نميخوام يکی عاشقونه نگاهم کنه،نه نميگم همه چون يه سريا خب عيبی نداره چون ميدونم که فهميدن حرفامو اما هنوز نگاه يه سريا آتيشم ميزنه نگاهای احمقانه ای که اميدوارن از من يه چيزی برسه متنفرم از کسايی که فکر کردن من يه عاشقم نه همتون اشتباه کردين همتون نميخوام ديگه بگم از اينکه من چه اشغالی بودم.به هر کی رسيدم گفت آخه محمد به تو چه که فعلاً دختره ميخواد پایبندت شه تو کارتو کن اما نه من آدمم نه حيوون نميدونم ديگه الان چی بگم بگم هانیه نگاهم نکن آب ميشم،بگم شادی هنوز چشات ديوونم ميکنه اما نميخوام کنارم باشی چون ميدونم که اگه کنارم باشی همه کارت ميکنن دوستات،نميخوام مهسا ببينمت چون همون يه باری که تو دانشگاه تنها شديم هنوز يادمه که چی شد،ديگه نميخوام نگاهای سنگين اشغالايی مثه آيسان يا مهرنوش روم باشه که فکر ميکنن منم مثه بقيه پسرا واسشون له له ميزنم،ديگه نميخوام شيرين مخمو بخوره بس که حرف زد ديگه دوستام تيکه مينداختن بيچاره بايد چی بده اينکه ديگه داره سيم بکسل ميندازه بابا يه نخ بده ديگه،يا اينکه.....(اين يکی رو هر چی با خودم کلنجار رفتما نتونستم اسمشو بيارم چون نميخوام بازم اون داستانا شروع شه)يا هر اسم ديگه ای ميخوام آدم باشم.ميخوام بشینم واسه خودم زندگی کنم ميخوام تو دانشگاه راحت قدم بزنم ديگه نميخوام يه بار ديگه اين حرفو بشنوم که محمد چرا سراغ هر گروهی از دخترا تو هر دانشکده ايی ميريم اسم تو رو يکيشون هست،ديگه متنفرم که کسی فکر کنه من.......آره فکر کنه من دانشگاهو با هر کثافت خونه ديگه ای اشتباه گرفتم ديگه نميخوام.بيرون دانشگاه اونقدر زندگيم به کثافت کشيده شده ميخوام اين يه جارو حفظ کنم اما اگه امثال بهاره يا مهسا يا شادی يا هانیه يا........هزارتا اسمن به خدا خودم خجالت  ميکشم بس که اخر ترم هزار تا جزوه ميريزن تو کيفم هرکدومم با يه خطی با يه روشی جون خودم من ديگه دارم ميميرم آخه من که قلبم ديگه داغونه به چی اميدوارن اين بدبختا نميدونم حداقل اگه قيافه داشتم شايد ميشد يه خورده اميدوار موند اما......آره ميخوام همشون برن گم شن نه بچه های دانشگاهو نميگم چون اگه حرفی باشه ته تهش به هر کدومشون فقط يه لبخند تحويل دادم جز.......که اونم اصلاً مهم نيس.اما واسم دعا کنين به خدا ميخوام پاک باشم همه رو گفتم گورشونو گم کنن اما هر روز تو باتلاقی که ساختم دارم بيشتر فرو ميرم هر بار که ميام اينترنت کلی حرفای عاشقونه نميدونم چی شده نميدونم شايد سر کارم به خدا به اين راضيم که همشون سر کارم گذاشته باشن اما زهی خيال باطل چون.......خب اينجا يکی مياد که هنوز دوسم داره واسه همين ميخوام ندونه از کجا ميدونم تا اينبار داداششو خودم ببينم نه اينکه منگول بره سراغ دوستم.
پ.ن:نميدونم چرا اين حرفا به زبونم اومد يعنی ميدونما اما دوست دارم اين يکی نباشه چون نميخوام اين حرفو واسه اين زده باشم که......آخه اگه بگم از خودم متنفرم،از اين محمدی که همه ازش فقط استفاده ميخوان بکنن متنفرم،نميگين دروغ ميگم؟خب ميگين ديگه يه عمره از خودم بدم مياد چون ديگه خسته شدم از دست اين پسره.
پ.ن:من هيچوقت دلی رو نشکستم.آره ايراد کار من اين بوده چون هر کسی ازم خوشش اومد نگفتم که من حالو حوصله ندارم،نگفتم که من خيلی بی عاطفم(خب اگه ميگفتم دروغ بود)نميدونم چه مرگمه اما خب ميدونين خب دوست داشتن اصلا زوری نيس مسئله سر اينه که نميشه هميشه دوست داشته باشی.اين اصلاً به اين معنا نيس که بگم بعد از يه مدتی از يه سريا خسته شدم چون هر دختری با من پريد همشون يه حرفی رو گفتن اونم اين بوده که محمد روز به روز محبتش بيشتر شد اما خب هيچکدوم نفهميدن که من فقط دوستشونم اگه حالا قرار بود اتفاقی بيافته خب پيشنهادشو ميدم.واقعاً حيف که اين يه حسرت هميشه به دلم موند آره اينکه يکيشون درست حسابی باشه هميشه البته اين آخريا........اما بازم تف به ادمای حسود،فضول يا اشغالايی مثه....نه نميخوام اينبار اسم ببرم چون اسم اگه ببرم بايد برم سروقتشون.
پ.ن:هنوز به همون خدايی که ميپرستمش خودمو به خاطر بعضی کارام نبخشيدم،اما تقصير من نبود بعضی اتفاقا اما خب من يه عادتی دارم که بايد يه دليلی پيدا کنم خب من سعی ميکنم هميشه سر خودم خراب کنم مگه اينکه واقعاً بی گناه باشم.خداييش من از بچگی به هيشکی قول الکی ندادم اما بعضی وقتا گير ميکنم تو قولايی که دادم يکيش اين بود که يه کاری کردم که هميشه سرش ناراحتم اما خب من قول داده بودم به يکی بگم دوسش دارم بدترين کاری بود که تو عمرم کردم چون من هيچوقت حرف دلمو نميزنم.اما خب تو اين پست ازادم بگم که.......آره با خودتم آره من تورو دوست دارم.آره اما حيف که يه بار نتونستم تو چشماش اين حرفو بزنم اون باری هم که اومدم تو چشماش بگم نميدونم چرا اونطوری کرد.آره هنوز يادمه که جماعت چه قولايی ازم گرفتن.با اینکه سخته بعضی کارا اما خب انجام دادمشون.
پ.ن:يادم مياد روزايی رو که يه محمدی تو اين شهر بود که خيلی آدم بود اما اون پسره خب يهو حيوون شد اما بازم توبه کرد اما واقعاً به اين حرف رسيدم که توبه گرگ مرگه.آره هنوز يادمه که يهو چی شد که تصميممو گرفتم با يه سريا بازی کنم بازيی که فقط نابودشون کرد،لهشون کرد همونطوری که اونا غرور منو له کردن اما خب اونا منو نشناخته داشتن خورد ميکردن هنوز حرف يکيشون تو گوشمه به درک که مرد!!حقش بود،خب منم بهش فهموندم که اگه اون مرد عوضش من باهات کاری کردم که هر روز هزار بار بگی کاش بميرم اما حيف که...ولی يادمه که خوردش کردم ولی يهو مجبور شدم به همون خوشگليی که پيدا شدم،بايد ناپديد ميشدم اما خب بازم برميگردم هنوز رو زمينو ديوار بعضی کوچه ها نوشته.....خب من يادگاری نمينويسم اما خب.......کاش ميشد من کر بودم بعضی حرفا رو نميشنيدم اونوقت ميشد که بی تفاوت نسبت به بعضی کارا بودم اما من به يه سری بدهکارم بايد ازشون معذرت بخوام اما موندم که چه جوری بگم تا باورشون بشه واقعاً ميخوام بگم منو ببخش به خاطر همه زخمايی که از من به وسيله خودت به قلبت نشست من کاری نکردم فقط بعضيارو فراموش کردم همين.
پ.ن:همه مطالب اينجا ميتونن خالی بندی باشن يا راست.ولی مهم اينه که بهتره نظر ندين که من دروغ گفتم چون خب احمقای زيادی بودن که من حسابی دورشون زدم خب بهتره شماها خفه شين اگه خواستين ميتونين بگين کجاش دروغه تا.....خب اگه از وقتم بيشتر ارزش داشتين وقتمو حروم ميکنم نشون ميدم ولی همه اينا به جهنم مثه کارای جهنميم.خيلی چيزای مهمی تو اين دنيا از ياد رفتن مثه عشق مثه دوست داشتن مثه دوست بودن جاشو فقط هوسو تنفرو خیانت گرفته حالا چه دخمل باشی چه پسر،کاش ميشد آدما يه کم آدم بودن کاش.ولی خب همه اين حرفايی که اينجا زده شد مهم نيستن چون خيلی حرفارو نزدم تا فردا به کسی مديون نشم که حرف دلشو به همه گفتم،اينم مهم نيس که شماها بعد از خوندن اين مطلب چه فکری ميکنين،مهم اينه که من بيشتر از همه از اون گرگه متنفرم که توبش مرگه.آره من از تو متنفرم محمد که همه وجودمو به کثافت کشيدی به هيچ کسی هم رحم نکردی جز......خب اينم مهم نيس مهم اينه که تو يه اشغالی يه کثافت.
لينك مطلب  توسط Last Survivor  |